تبليغاتX
شبنورد

آقای ناظم ما هم رفت!


...چند روز است در حسرت اينكه آن روز جلو عابر بانك  چرا نشناختمش و دستش را نبوسيدم مي سوزم  اميدوارم شما به اين حسرت دچار نشويد و اگر معلمتان را مي شناسيد تا دير نشده برويد زانو بزنيد دستش را ببوسيد و در آن لحظه زيبا براي من هم دعا كنيد كه از اين افسوس و حسرت مدام رهايي يابم  ....


آقای سید پور ناظم مدرسه ابتدایی ما بود جوانی سرحال و با نشاط با سبیل های بلند و چخماقی ریش های سه تیغه کرده و موهای پرپشت فری ! که تازگی ها یک ژیان صفر قرمز رنگ هم خریده بود! خیلی پرجذبه بود همه بچه ها ازش می ترسیدند ...


ادامه نوشته ب
+ نوشته شده به قلم عباس شافعی در پنجشنبه 1386/10/06 و ساعت 9:46 قبل از ظهر |